تبليغاتX
كلاس تاريخ معاصر ايران
كلاس تاريخ معاصر ايران
درس 12

 انقلاب اسلامی (۲)   

توضيحاتي در مورد درس:

 

1 ـ در اين درس وقايع سال‌هاي 1356 تا نيمه اول سال 1357 بررسي مي‌شود؛ به دنبال روي كار آمدن جيمي كارتر از حزب دموكرات در آمريكا در دي ماه سال 1355، توجه به حقوق بشر مبناي سياست خارجي آمريكا قرار گرفت و كارتر اولين سفر خارجي خود را به ايران انجام داد. وي در اين سفر ضمن تمجيد و ستايش از شاه و تعبير ايران به « جزيره ثبات »، به شاه سفارش كرد كه از روش‌هاي ملايم‌تري براي اداره كشور استفاده كند و به همين دليل و نيز به دليل فشار سازمان عفو بين الملل كه ايران را تحت فشار گذاشته و تقاضاي آزادي زندانيان سياسي و جلوگيري از شكنجه در زندان‌ها را مي‌كرد، پس از اين سفر شاه تصميم به دادن اندكي آزادي‌ سياسي به مخالفان رژيم گرفت و براي اين اقدام در قدم اول امير عباس هويدا، نخست وزير در مرداد 1356 استعفا كرد و جمشيد آموزگار به نخست وزيري رسيد. به دنبال آن، عده‌اي از زندانيان سياسي آزاد شدند. روزنامه‌ها نيز اندك اندك شروع به برخي از انتقادات كردند و همين امر زمينه را براي بروز مخالفت‌ها آماده كرد. در اين ميان دو حادثه موجب آشكار شدن مخالفت‌هاي مردمي با حكومت شاه شد:

حادثه اول فوت دكتر علي شريعتي در خرداد سال 1356 بود، كه برخي از مخالفان رژيم، فوت وي را به رژيم شاه نسبت دادند و با توجه به علاقه دانشجويان و روشنفكران جامعه به ايشان، در مجالس ترحيمي كه برپا شد، تظاهراتي عليه رژيم انجام شد.

حادثه بعد فوت سيد مصطفي خميني فرزند بزرگ امام در آبان ماه 1356 بود، كه مخالفان باز هم انگشت اتهام را به سوي رژيم شاه نشانه رفتند. در مجالس ترحيمي كه به اين مناسبت در ايران برگزار مي‌شد ، بار ديگر نام و ياد امام خميني ـ كه رژيم سعي كرده بود كه در اين سال‌ها از ذهن مردم پاك شود ـ در ذهن و فكر جوانان زنده شد و آنان از زبان نسل قبل با زندگي، افكار و مبارزات ايشان آشنا شدند. رژيم كه سعي داشت، نسل جوان را به امام بدبين كند، با چاپ مقاله‌اي به امضاي مجعول فردي به نام « احمد رشيدي مطلق » در روزنامه اطلاعات در روز 16/10/56، كه نويسنده در اين مقاله اهانت‌هايي را به ايشان كرده بود و از جمله به مخالفت‌هاي ايشان با اصول انقلاب شاه و مردم اشاره كرده  و نيز در اصالت مليت ايشان به عنوان يك ايراني شك كرده بود. در مقابل اين اهانت‌ها مردم قم به پا خاستند و رژيم نيز تظاهرات مردم اين شهر را در روز 19/10/56 به خون كشيد و از اين روز به بعد دوره‌اي در تاريخ انقلاب ايران آغاز شد كه از ديد برخي از محققين خارجي عجيب بود و آن نقش بزرگداشت‌ها در ادامه انقلاب بود. زيرا درست در 40 روز بعد از اين حادثه براي بزرگداشت شهداي قم در شهرهاي ديگر مراسمي برگزار شد و در آن تظاهرات مردم به شدت به رژيم شاه به دليل انجام اين جنايت اعتراض كردند، اما باز هم عوامل رژيم دست به كشتار زدند و در 29 بهمن 56 قيام مردم تبريز به خاك و خون كشيده شد و از اين به بعد در بزرگداشت اربعين شهداي هر حادثه تظاهرات عظيمي به پا مي‌شد و باز جنايتي ديگر از سوي رژيم شاه انجام مي‌شد ، تا جايي كه اين اعتراضات و تظاهرات در نهايت طومار عمر رژيم پهلوي را در هم پيچيد. 

 

2 ـ جرالد فورد: وي در دوره رياست جمهوري ريچارد نيكسون معاونت او را بر عهده داشت و پس از رسوايي واتر گيت در سال 1974 ( 1352 شمسي ) كه به استعفاي نيكسون منجر شد به مقام رياست جمهوري رسيد. از حوادث مهم دوره رياست جمهوري وي مي‌توان به اين موارد اشاره كرد: پايان جنگ ويتنام پس از ده سال جنگ، بهبود روابط با دولت شوروي پس از امضاي موافقتنامه هلسينكي و بالاخره انجام برنامه‌هاي فضايي مشترك آمريكا و شوروي. جرالد فورد پس از پايان دوره رياست جمهوري نيمه تمام نيكسون در دور بعدي انتخابات رياست جمهوري با جيمي كارتر از حزب دموكرات به رقابت برخاست اما در اين انتخابات از كارتر شكست خورد.

 

3 ـ جيمي كارتر : وي در سال 1976 ( 1354 شمسي ) با شعار رعايت حقوق بشر و با شكست جرالد فورد نامزد حزب جمهوريخواه، به رياست جمهوري آمريكا رسيد. پيروزي انقلاب اسلامي ايران در دوره رياست جمهوري وي صورت گرفت.

 

4 ـ سيد جعفر شريف امامي: جعفر شريف امامي، فرزند حاج محمد حسين نظام الاسلام، در 27 خرداد 1291 ش. در تهران متولد شد. پدر او، از روحانيون تهران در دوران متأخر قاجاريه بود كه از ناصرالدينشاه لقب « معتمد الشريعه » و از مظفرالدينشاه لقب « نظام الاسلام » را دريافت داشت.

جعفر شريف امامي تحصيلات متوسطه را در تهران به پايان رسانيد و براي ادامه تحصيل به سوئد و آلمان رفت و در اين كشور آخرين مدرك تحصيلي خود را در رشته برق كسب نمود. او در ايران، در راه‌آهن دولتي شاغل بود و تا معاونت اين سازمان رسيد و در همين پست بود كه با اشغال ايران توسط متفقين به همراه عده‌اي ديگر توسط ارتش بريتانيا دستگير و به اراك تبعيد شد.

وي پس از آزادي به مقام‌هايي از جمله: مديرعامل بنگاه آبياري، مدير عامل سازمان برنامه، سناتور مجلس سنا، وزير صنايع و معادن و سرانجام نخست وزيري رسيد، اما پس از اعتصاب معلمين و شهادت دكتر ابوالحسن خانعلي  در 12 ارديبهشت 1340 دولت وي سقوط كرد. وي پس از آن به نيابت توليت بنياد پهلوي منصوب شد و در سال 1342 به رياست مجلس سنا رسيد كه اين مقام را تا سال 1357 و رسيدن به مقام نخست وزيري حفظ كرد.

با اوج گرفت انقلاب شاه سعي كرد با انتصاب شريف امامي به نخست وزيري جلوي امواج خروشان انقلاب را بگيرد. شريف امامي در دوران نخست وزيري خود كوشيد تا با دادن شعارهايي از جمله مبارزه با فساد و ... انقلاب را مهار كند، اما موفق نشد و در نهايت در 14/8/57 و به دنبال كشتار دانش‌آموزان و دانشجويان در واقعه 13 آبان در دانشگاه تهران مجبور به استعفا شد و جاي خود را به ارتشبد ازهاري داد.

 

5 ـ در صفحه 182 در مورد حادثه 17 شهريور 57 در تهران نوشته شده كه: « هيچ كس به درستي نمي‌داند كه در آن روز چند هزار نفر از مردم تهران به شهادت رسيدند. » درست است كه در روز حادثه و حتي روزهاي بعد از آن به دلايل مختلف نمي‌شد آمار درستي از تعداد شهداي واقعه كشتار 17 شهريور به دست آورد ، اما پس از گذشت 25 سال از آن حادثه و با تشكيل پرونده براي تمامي شهداي دوره پيروزي انقلاب اسلامي در بنياد شهيد ، ديگر نمي‌توان چنين ادعايي را مطرح كرد كه تعداد شهداي 17 شهريور مشخص نيست و نويسندگان كتاب مي‌توانستند با درخواست آمار شهداي آن روز از بنياد شهيد به حدسيات مختلف در اين مورد پايان دهند.

 اما تعداد واقعی شهدای فاجعه 17 شهريور چند نفر بوده است:پس از اين رويداد خونين، فرماندهی نظامی تهران اعلام كرد كه آن روز حدود 95 نفر كشته و 250 نفر زخمی شده اند. امروز می دانيم كه اين آمار به رقم واقعی بسيار نزديك است. طبق تحقيقاتی كه پس از انقلاب انجام شد می توان گفت كه در روزی كه "جمعه سياه" نام گرفت، طی درگيری های گوناگون در سراسر شهر تهران حدود 88 نفر كشته شده اند كه 64 نفر از آنها در ميدان شهدا جان خود را از دست دادند. يكي از مهمترين منابع تحقيق ما "بنياد شهيد" است كه همان روزهای اول انقلاب تشكيل شد و برای تمام شهدای انقلاب و جنگ در سراسر مناطق كشور پرونده تشكيل داد. از روی مطالعه پرونده های "بنياد شهيد" هم به همين ارقام می‌رسيم. 

        البته زياد و كم بودن قربانيان ماجرا، تغييری در ماهيت امر نمی دهد. حكومت مسئول جان و امنيت مردم است و حتی اگر يك نفر به ناحق كشته شود، حكومت مسئول است. بحث بر سر كميت نيست. موج شايعاتی كه در اين ماجرا پيش آمد تنها مربوط به ايران نيست و در تمام انقلابات پيش آمده است. هرگاه نظام جامعه بسته باشد و رسانه های آزاد وجود نداشته باشد، بازار شايعه رونق می گيرد. علاوه بر اين گاهی شايعه سلاح مبارزاتی مردم است. مردمی كه در برابر رژيم تا دندان مسلح، افزار مناسبی ندارند، به سلاح روانی روی می آورند.

 

        مطلب ديگری كه در رابطه با هفده شهريور بر سر زبانها افتاد، فعاليت كماندوهای اسرائيلی و آمريكايی در سركوب مبارزان است. در ميان مردم شايع شده بود كه نظاميان خارجی به روی مردم آتش گشوده اند. حتی ميشل فوكو فيلسوف فرانسوی كه در آن ايام از ايران ديدار می كرد، در گزارش خود به رواج اين شايعه در ميان مردم اشاره كرده است. اما تا امروز هيچ مدرك و دليلی برای صحت اين امر به دست نيامده است.آشكار است كه اين امر واقعيت نداشته، اما دو واقعيت بسيار مهم را به ما نشان می دهد: يكي اينكه جامعه ايران نمی توانست قبول كند كه سرباز ايرانی به روی هموطن خود آتش كند. همان روزها در افواه عمومی شايع شده بود كه سربازان ايرانی از گشودن آتش به روی مردم خودداری ورزيده و حتی به سوی فرماندهان خود شليك كرده اند. چنين چيزی، اگر هم وجود داشته، بسيار محدود بوده اما مردم به آن شاخ و برگ فراوانی دادند. نكته دوم اين است كه از اين شايعه به ميزان نفرت و انزجار مردم ايران از نيروهای بيگانه پی می بريم. يعنی باور مردم اين بود كه فقط كماندوهای آمريكايی و اسرائيلی هستند كه می توانند به طرف آنها تيراندازی كنند. همين زمينه روانی دشمنی با بيگانگان را در حوادث بعد از انقلاب هم می بينيم. مثلا ديديم كه در اشغال سفارت آمريكا و گروگانگيری، بيشتر مردم از اين حركت حمايت كردند.

       موضوع ديگری كه در هفده شهريور به سر زبانها افتاد، شليك به سوی مردم از داخل هليكوپترهايی بود كه بر فراز جمعيت پرواز می كردند. پيرامون اين موضوع هم ترديد و ابهام زيادی وجود دارد. و به هرحال 17 شهريور نقطه عطفی بود در سير تحولات انقلاب ايران كه اين جنبش را به مرحله تازه ای وارد كرد.

         6 ـ در صفحه 180 ماجراي به آتش كشيده شدن سينما ركس آبادان به رژيم شاه نسبت داده شده، در حالي كه تحقيقات قضايي در اين مورد كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي انجام شد، نشان داد كه اين اتهام درست نبوده و به صدور حكم مجازات براي عامل اين حادثه در كتاب اشاره‌اي نشده است و فقط به حدس مردم در زمان وقوع اين رويداد اشاره شده است.

        7 ـ در صفحه 176 به واقعه فوت سيد مصطفي خميني اشاره شده و با اينكه نويسندگان كتاب سعي كرده‌اند كه در اين مورد قضاوت قاطعي نكنند و فقط اشاره كرده‌اند كه « قرائن و شواهد حاكي از آن بود كه شاه ... تصميم به قتل فرزند بزرگ رهبر گرفته بود. » و اشاره‌اي به اين نكته كه اين قتل به چه شكلي و توسط چه كسي و يا كساني انجام شده است، نمي‌كند، در حالی‌كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي بايد تحقيق در اين مورد انجام مي‌شد و در هر حال تا جايي كه به ياد مي‌آورم در جايي نديده‌ام كه مدرك قاطعي در مورد قتل ايشان از جانب رژيم شاه ارائه شده باشد.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/01ساعت 21:6  توسط محمد احمدي