تبليغاتX
كلاس تاريخ معاصر ايران
كلاس تاريخ معاصر ايران
درس 13

 انقلاب اسلامی (۳)         

لغات درس:

 

اعتصاب: دست از كار كشيدن گروهي و گرد آمدن آنان براي وصول به هدف معيني از قبيل تحصيل آزادي، كاستن ساعات كار، اضافه حقوق و غيره.

اجانب: بيگانگان

تشتت: پراكندگي

 مضيقه: تنگنا

 تزوير: فريب، حيله

يراق: اسلحه و ساز و برگ

 حلول: فرود آمدن، وارد شدن

قُراء: روستاها. ( البته شكل درست اين كلمه قري است. )

قصبات: جمع قصبه، به معني شهر كوچك

 اقطار: گوشه‌ها، كنار‌ها، اطراف، كرانه‌ها

اهتزار: جنبيدن، تكان خوردن چيزي در جاي خود ( مانند بيرق و شاخه درخت )

ارعاب: ترسانيدن، به رعب و هراس افكندن

قلدري: زورگويي

سرايت: انتقال يافتن چيزي ( مرضي )  از شخصي به شخص ديگر

 نصر من الله و فتح قريب: قسمتي از آيه 13 سوره صف: ياري از جانب خداست و پيروزي نزديك است.

هيبت: ترس، بيم، شكوه، بزرگي

ابهت: بزرگي، شكوه، عظمت

مبتني: بنا شونده، بر پايه

كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا: هر روز عاشورا و همه جا كربلاست.

 ابهام: پيچيدگي، بستگي، پوشيدگي، تاريكي

 يوغ: در اينجا منظور زنجير اسارت است.

مستشاران: كسي كه با او مشورت كنند. متخصصي كه از كشوري خارج براي اصلاح وزارتخانه يا اداره‌اي استخدام كنند.

وضوح: روشن و آشكار گرديدن.

 محتضر: كسي كه مرگش نزديك باشد.

نستوه: خستگي ناپذير

 قشر: در اينجا منظور يك طبقه يا يك گروه از مردم است.

طيف: در اينجا منظور گروهي از مردم است.

وجهه : در اينجا منظور آبرو و اعتبار است. 

 شأن: قدر، مرتبه

بهت: حيرت

 انزوا: گوشه گيري، گوشه نشيني

 كريه: زشت، ناپسند.

نخوت: تكبر، خودپرستي

 تحصن: در پناه شدن، پناه جستن. در اينجا منظور اقامت در جايي و خارج نشدن از آن، در اعتراض به چيزي يا كسي و يا رسيدن به هدفي معين.

ترفند: تزوير، مكر، حيله

 منحوس: شوم

 توضيحات:

قسمتي از خاطرات ارتشبد فردوست در مورد چگونگي به نخست وزيري رسيدن ارتشبد ازهاري و نيز استعفاي وي: .. بالاخره روشن شد كه دولت شريف امامي چاره ساز نيست و در حالي استعفا داد كه تمام پايگاه محمد رضا، نيروهايي كه برشمردم، يا بشدت تضعيف شده و يا كم و بيش در انقلاب مستحيل شده بود. محمدرضا برگ برنده خود، دولت نظامي ازهاري، را بر زمين زد ولي باخته بود. فهميد و تسليم بختيار شد.

ازهاري نيز دنباله همان تز شريف امامي را گرفت و سرگرد انصاري را براي بازجويي از زندانيان جمشيديه ( هويدا، نصيري، مجيدي، نهاوندي و غيره ) نزد من فرستاد. دولت نظامي ازهاري از پيش باخته بود و نه فقط كاري از پيش نبرد، بلكه طي دوران آن، انقلاب تسلط پيدا كرد. ازهاري بيماري قلبي را بهانه كرد و كنار گرفت. ... محمد رضا تنها شانس خود را در دولت نظامي مي‌دانست و ازهاري را بهترين مهره تشخيص داد زيرا يك امريكايي تمام عيار بود. .. رفتن ازهاري همه اين اميدهاي محمدرضا را به يأس تبديل كرد. ... جاه طلبي شاپور بختيار را كور كرد و ( نخست وزيري را ) پذيرفت و اولين شرط او خروج محمدرضا از كشور بود و وي بلافاصله قبول كرد. ... در لحظات سخت هميشه براي محمدرضا تنها يك راه قابل تصور بود و آن فرار از ايران بود.  ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، جلد 1، ص 570 .

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/01ساعت 21:4  توسط محمد احمدي