|
|
درس دوم |
|
|
درس دوم: قاجارها نیم قرن انتظار، یک و نیم قرن پادشاهی تأسيس سلسله قاجاريه
سير دستيابي خاندان قاجار به سلطنت: اولين فردي كه از قاجار اشاقه باش، وارد صحنه سياست و قدرت در ايران شد. قراپیری بود. که در کتاب به وی اشاره شده است. بعدها یکی از سران ایل قاجار به نام فتحعلي خان ، كه در اواخر عصر صفويه مي زيست. بنا به تقاضاي طهماسب دوم، وليعهد سلطان حسين، آخرين پادشاه صفوي به سپاه وي پيوست و از سوي او مأمور فتح تهران شد. فتحعلي خان قاجار در اين مأموريت شهرتي كسب كرد. زيرا با سپاه معدود خود توانست از پيشروي سپاه اشرف افغان به طرف شمال جلوگيري كند و بر اثر همين حسن خدمت از طرف شاه طهماسب دوم به سپهسالاري اردوي پادشاه صفوي منصوب گرديد و بدين ترتيب براي اولين بار يكي از افراد ايل قاجار بزرگترين منصب نظامي را در دستگاه صفويه بدست آورد. پس از پيوستن نادر افشار به سپاه طهماسب بين اين دو مبارزه شديدي براي بدست گرفتن قدرت در اردوي شاه طهماسب در گرفت و البته اين مبارزه پس از چندي با پيروزي نادر و قتل فتحعليخان قاجار در 14 صفر 1139 هجري قمري به پايان رسيد و به اين ترتيب تا پايان عمر نادر و جانشينانش ايل قاجار در سختي و محدوديت زندگي مي كردند. پس از قتل نادر، ايل قاجار كه اينك محمد حسن خان - فرزند فتحعليخان - رياست آن را بر عهده داشت. دوباره نبرد خود را براي دستيابي به قدرت آغاز كرد. اما اين بار قدرت طلبان ديگري نيز در صحنه حضور داشتند كه از آن جمله كريم خان زند و آزاد خان افغان بودند. سرانجام در پي نبردهاي فراواني كه ميان اين سه رقيب اتفاق افتاد، ابتدا آزاد خان و سپس محمد حسن خان قاجار شكست خورده و از صحنه خارج شدند و قدرت به دست كريم خان زند افتاد. گفته شده كه پس از شكست نهايي محمد حسن خان قاجار از شيخعلي خان زند در سال 1172 هجري، يكي از سران ايل يوخاري باش، محمد حسن خان را به قتل رسانده و سرش را براي ابراز خدمتگزاري به كريم خان زند تسليم مي كند. اما كريم خان جسد وي را با تجليل و احترام در حضرت عبدالعظيم به خاك مي سپارد. و بدين ترتيب دومين تلاش ايل قاجار براي دستيابي به قدرت ناكام مي ماند. پس از قتل محمد حسن خان دختر وي اسير خان زند شد و وي او را به همسري خود درآورد و پسران وي مدتي نزديك به چهار سال را در ميان تركمانان بسر بردند. اما چون تلاش آنان براي همراه كردن تركمانان براي دستيابي به قدرت ناكام ماند. ناچار به نزد كريم خان آمدند و اقامت آنان در دربار كريم خان زند به قول شميم با پذيرايي گرم و صميمانه و تجليل و احترام خاص همراه بوده است. اما نبايد اين نكته را نيز از نظر دور داشت كه اين سياست كريم خان تا حدي نيز براي زير نظر نگاه داشتن رقباي سياسي خود بوده است و بنا بر اين آقا محمد خان در اين دوران در حقيقت گروگاني در دربار خان زند و البته با احترامات ويژه بوده است. آقا محمد خان قاجار: وي فرزند محمد حسن قاجار بود و گفته شده كه در هنگامي كه سپاهيان عادلشاه افشار در سال 1161 هجري قمري به گرگان تاختند. ضمن دستگير كردن عده اي از بزرگان ايل قاجار، آقا محمد خان را نيز كه در آن هنگام كودك بود. مقطوع النسل كردند. وي همانطور كه در قسمت دستيابي قاجاريه به قدرت نوشته شد. مدتي بعد از قتل پدرش به دربار كريم خان رفت و تا زمان مرگ وي در آنجا مي زيست. ولي بلافاصله پس از مرگ كريم خان تلاش خود براي دستيابي به قدرت را آغاز كرد. كه در اين مورد در كتاب توضيح داده شده است. خصوصيات ظاهري و باطني آقا محمد خان: آقا محمد خان قاجار اندامي ضعيف داشت چنانكه از دور مانند پسري 14 ساله بنظر مي آمد. چهره بي موي پر چينش چون زنان سالخورده مي نمود. صورتش اگر چه در هيچوقت از ديدن نيكو نبود ولي در هنگام غضب حالتي مهيب مي يافت. ... با اهل شريعت به احترام و رأفت زيستي، خود نيز علي الظاهر مقدس بود. هميشه نماز بر وقت كردي و هر نيمه شب را گر چه در عرض روز زحمات بسيار كشيده بود، برخاستي و به عبادت پرداختي. ... از ميان صفات اخلاقي كه به آقا محمد خان نسبت داده شده آنچه مسلم است بيرحمي و سخت كشي و قساوت قلب اوست. شرحي در مورد جنايان آقا محمد خان در كرمان و تفليس: مساعدت و ياري مردم كرمان با شاهزاده زند، كه خود مدتي در زمان حيات پدرش بر آن شهر حكومت كرده بود، چنان آتش كينه و غضب خان قاجار را برافروخت كه خود به فتح آن شهر همت گماشت. در اين لشكر كشي بيش از 5 هزار از سپاهيان او در بيرون دروازه و در كوچه هاي كرمان بدست لطفعليخان و همراهان معدود و متهور او نابود شدند و سرانجام نيز بر لطفعليخان دست نيافت و چون وي از كرمان گريخت و سپاه او متفرق شدند آقا محمد خان وارد كرمان شد و دمار از روزگار مردم بينواي آن شهر برآورد، امر داد تا 8 هزار نفر از زنان و دختران شهر را ميان سپاهيان قاجار تقسيم كردند و عده ي كثيري را به قتل رسانيدند و جمعي را نيز كور كردند. پس از فتح تفليس نيز خان قاجار دستور به قتل عام و تاراج اموال مردم آن شهر داد. عده ي كثيري از روحانيون مسيحي گرجي را در رود كورا غرق كردند و 25 هزار تن از زنان و مردان و اطفال گرجي را به اسارت گرفتند و تقريباً همگي رجال و اعيان شهر را نابود و بعضي از كليساهاي شهر را ويران كردند.
حسينقلي خان جهانسوز: حسينقلي خان قاجار از كريم خان درخواست حكومت دامغان را كرد و همچنين درخواست كرد كه برادرش مرتضي قليخان نيز در اين مأموريت او را همراهي كند. خان زند اين تقاضا را پذيرفت. ولي حسينقلي خان پس از رسيدن به دامغان سعي كرد كه با همراهي افراد ايل قاجار و نيز تركمانان به قدرت دست يابد. به همين دليل به مازندران لشكر كشيد و پس از قتل حاكم آنجا در بابل اعلام سلطنت كرده و لقب جهانسوز شاه را براي خود برگزيد. اما با لشكر كشي زكي خان زند به مازندران وي شكست خورد. و در نهايت در سال 1181 هجري به قتل رسيد. از وي فرزند كوچكي به نام فتحعلي باقي ماند. كه چون با پدر بزرگش همنام بود به باباخان نيز شهرت يافته است. وي توسط آقا محمد خان – كه خود فرزندي نداشت – به وليعهدي برگزيده شد. و پس از آقا محمد خان بر تخت سلطنت نشست. براي مشاهده ي تصوير حسينقلي خان جهانسوز اينجا كليك كنيد. براي مشاهده ي تصوير باباخان يا فتحعلي شاه آينده اينجا كليك كنيد.
حاج ابراهيم خان كلانتر: وي فرزند سوم حاجي هاشم، يكي از كدخدايان معتبر شيراز بود. پدر حاج هاشم نيز به نام حاج محمود، از تجار متمول و معتبر شيراز و باني مدرسه هاشميه در شيراز مي باشد كه به نام پسر خود آن را ساخته است. البته هدايت در خاطرات و خطرات مي نويسد كه جد حاج ابراهيم خان از جديدالاسلامهاي قزوين بود. گفته شده كه پس از مرگ كريم خان و دستيابي عليمراد خان – خواهرزاده اش – به قدرت، وي بزرگان شيراز و از جمله حاج ابراهيم خان را به اصفهان تبعيد كرد. اما پس از اينكه جعفر خان – پدر لطفعلي خان – به قدرت رسيد، منصب كلانتري شيراز به حاج ابراهيم خان سپرده شد. و البته پس از به قدرت رسيدن لطفعلي خان باز هم حاج ابراهيم خان در اين منصب باقي ماند. اما به دنبال بدبيني طرفين به يكديگر، حاج ابراهيم خان با آقا محمد خان قاجار پنهاني ارتباط برقرار مي كند و نتيجه ي كار در نهايت پيروزي آقا محمد خان و قتل لطفعليخان زند بود. پس از به قدرت رسيدن آقا محمد خان، وي نيز در كنار خان قاجار بود و پس از قتل آقا محمد خان نيز صدارت به او واگذار شد. اما رسم استفاده از اقوام و خويشان در كار حكومت و نيز بدگماني فتحعليشاه به وي، موجب شد كه شاه دستور بركناري و قتل او و خاندانش را بدهد.
ميرزا محمد شفيع مازندراني: درباره وي نوشته اند كه او در ابتدا از طلاب مازندراني بود كه در هنگام حضور آقا محمد خان در مازندران، بعضي راهنماييها را به وي نمود و در برابر پيمان گرفت كه در صورت رسيدن خان به قدرت وي را نيز فراموش نكند. از اين زمان به بعد وي در كنار خان قاجار بود و البته بعد از پيوستن حاج ابراهيم خان كلانتر به آقا محمد خان ستاره ي اقبال ميرزا محمد شفيع اندكي افول كرد. اما سرانجام پس از قتل حاج ابراهيم، وي رسماً در زمان فتحعليشاه به صدارت منصوب شد. در زمان صدارت وي شاه تصميم گرفت كه چهار نفر وزير براي اداره ي امور تعيين كند كه علت اين امر را پيچيده شدن امور اداري و نيز ترس شاه از تمركز قدرت در دست يك نفر بيان كرده اند. در ميان اين چهار نفر، ميرزا محمد شفيع به عنوان وزير اول بوده و سه وزير ديگر زير نظر او كار مي كرده اند. ميرزا محمد شفيع مازندراني تا زمان مرگ يعني در سال 1235 هجري صدارت را برعهده داشت و در دوره ي صدارت او دوره ي اول جنگهاي ايران و روسيه اتفاق افتاد و عهدنامه ي گلستان در زمان صدارت او به امضا رسيد. از نظر داخلي دوره ي صدرات وي هيچگونه تحولي در تاريخ ايران به شمار نمي رود. و به نظر مي رسد كه تمام سعي وي در اين دوره راضي نگهداشتن شاه و ماندن بر سرير قدرت بوده است. در توضيحات اين درس به طور كلي از كتاب ايران در دوره سلطنت قاجار، از علي اصغر شميم استفاده ي بسيار شده است.
تيلسيت: شهري در ليتواني، در ساحل نيه مون، امروزه آن را سويتيسك گويند. فين كن اشتاين: نام محلي است در لهستان. ناپلئون بناپارت: وي در سال 1769 م. در - آژاكسيو مركز جزيره كرس - فرانسه به دنيا آمد. در سال 1785 وارد خدمت ارتش فرانسه و مدتي بعد افسر توپخانه شد. در سال 1796 فرماندهي دسته اي كوچك از قشون در نبرد عليه اتريش به او واگذار شد، و او در نتيجه ي پيروزيهايي كه به دست آورد شهرتي يافته و به زودي به عنوان نخستين سردار بزرگ ارتش جمهوريخواهان نامبردار گشت، و شخصاً با اتريش پيمان صلح كامپو فورميو را امضاء كرد. بعد از يك لشكر كشي بدون فايده به مصر، در 1799 به فرانسه بازگشت و پس از برانداختن شوراي حكومتي به عنوان نخستين كنسول انتخاب شد. ناپلئون از 1799 تا 1814 يگانه فرمانرواي فرانسه بود. در اين دوره از حكومتش به اصلاحات اساسي دست زد، و در نخستين جنگ با مؤتلفين - شامل كشورهاي انگلستان، اتريش، روسيه و ... - پيروزي يافت. آنگاه خويشتن را امپراطور خواند، و در پاريس در برابر پاپ تاجگذاري كرد. در جنگ سوم مؤتلفين كه در 1805 تا 1807 اتفاق افتاد پيروزيهاي درخشاني به دست آورد. اما از 1808 قدرت او رو به زوال نهاد. شكست در بعضي از جنگهايي كه در اين دوره رخ داد قواي او را رو به تحليل برد. با اين وجود پيروزي وي در جنگ چهارمش با اتريش در 1809 سبب شد كه وي مغرورانه به لشكر كشي روسيه اقدام كند كه پس از پيشروي تا مسكو به شكست مفتضحانه ي او انجاميد. سپاهيان خسته ي او در بازگشت ناچار به جنگيدن در چهارمين جنگ مؤتلفين شدند كه به شكست كامل او در لايپزيگ انجاميد. ناپلئون در 11 آوريل 1814 از امپراطوري عزل شد، ولي مؤتلفين به او اجازه دادند كه با حفظ لقب امپراطور در الب به حكمراني پردازد. اما ناپلئون در 1815 از الب گريخت و به پاريس درآمد و مدت صد روز ديگر حكومت كرد. اما جنگ واترلو به حكومت صد روزه ي او نيز پايان داد و وي اسير سپاهيان انگليس شد. و آنان وي را به عنوان اسير جنگي به جزيره ي سنت هلن فرستادند، و وي در همانجا به سال 1821 به مرض سرطان درگذشت. با استفاده از فرهنگ معين
گوشه هايي از شخصيت ناپلئون به نقل از كتاب عصر ناپلئون اثر ويل دورانت: قدش نسبت به يك سردار، به طور نامناسبي كوتاه بود، زيرا به بيش از 167 سانتي متر نمي رسيد، لاجرم فرماندهي مي بايستي در چشمانش متمركز شده باشد. كاردينال كاپرارا، كه براي انعقاد كنكوردا آمده بود، عينك ضخيم سبزي بر چشم زده بود تا از نگاههاي خيره ي ناپلئون در امان بماند. ... سر ناپلئون نسبت به تنش بزرگ بود، ولي شكلي متناسب داشت. شانه هايش پهن و قفسه ي سينه اش بخوبي تكامل يافته بود، و بنيه ي قوي او را نشان مي داد. لباس ساده مي پوشد و زرق و برق را براي ژنرالهاي خود مي گذاشت. ... هرگز جواهر به خود نمي زد، ولي كفشهايش داراي آستر ابريشمي و سگكهاي طلا بود. ... وي به حد افراط در پاكيزگي مي كوشيد. ... داراي منبعي از انرژي بود ... هم خود را فرسوده مي كرد هم ديگران را، ماشيني بود كه به نسبت جثه اش قويتر بود. ... ساعت هفت صبح پشت ميز كار مي نشست و انتظار داشت كه منشي او هر ساعت سر كار حاضر باشد. ... به عقيده ي گوته، مغز ناپلئون بزرگترين مغزي است كه جهان به وجود آورده است. لرد اكتن با اين عقيده موافق بود. منوال، - منشي ناپلئون - ... ارباب خود را داراي عاليترين هوشي مي دانست كه به فردي داده شده است. تن، كه از دشمنان برجسته و خستگي ناپذير ناپلئون پرستي بود، از قدرت ناپلئون در كار متمادي و شديد فكري حيرت مي كرد. ... كنجكاو بود و هزاران سؤال مي كرد. صدها كتاب مي خواند، نقشه ها و تاريخها را بررسي مي كرد، به ديدن كارخانه ها و كشتزارها مي رفت، ... حافظه اي داشت كه بر اثر شدت و خصوصيت هدفهايش قوي شده بود و آنچه را مي خواست درست برمي گزيد. ناپلئون مي دانست چه چيز را فراموش كند و چه چيز را در خاطر نگاه دارد. ... غرور او، يا آگاهي به لياقتش، گاهي تا حد خود بيني يا خود ستايي تنزل مي كرد. ... به اوژن نايب السلطنه ي ايتاليا چنين نوشت: « اتباع ايتاليايي من بايد مرا به اندازه ي كافي بشناسد و فراموش نكنند كه انگشت كوچك من بيشتر از مجموع مغزهاي آنها ارزش دارد. » ... ناپلئون مسلماً مستبد بود، غالباً مستبدي روشنفكر، و غالباً مستبدي عجول، ... چرا شكست خورد؟ زيرا حرص و طمعش بيش از استطاعت او بود. قوه ي تصورش بر حس جاه طلبي او غلبه داشت. و حس جاه طلبي او بر جسم و بدن و اخلاقش مستولي بود. مي بايستي دانسته باشد كه دولتهاي معظم هرگز نخواهند گذاشت كه فرانسه بر نيمي از اروپا حكمروايي كند.
براي مشاهده ي تصوير ناپلئون اينجا كليك كنيد. كلود ماتيو دو گاردان: Claud Mathieu De Gardane وي در سال 1766 م. در بندر مارسي فرانسه متولد شد و در سال 1817 م. درگذشت. او رئيس هيأت اعزامي ناپلئون بناپارت به ايران، پس از امضاي معاهده ي فين كن اشتاين بود. افراد هيأت همراه گاردان 24 تن بودند. آنان نظم جديدي به قشون ايران دادند و استعمال توپ و تفنگ را به شيوه اروپاييان به سپاهيان ايران آموختند. ولي چون ناپلئون با تزار روسيه در تيلسيت ملاقات و صلح كرد. ... مأموريت ژنرال گاردان در ايران ناتمام ماند. فرهنگ معين براي مطالعه ي متن كامل معاهده ي فين كن اشتاين اينجا كليك كنيد.
يك توضيح: در كتاب نوشته شده كه « ناپلئون ... در كنار رودخانه نيمن تزار روس را بسان يك برادر در آغوش كشيد. » در اين مورد ويل دورانت مي نويسد: « در تيلزيت، حدود صد كيلو متري جنوب شرقي كونيگسبرگ، ارتشهاي رقيب در كمال صلح و آرامش در برابر يكديگر در دو سوي رودخانه نيمن ايستادند، ... اما امپراطوران رقيب، به پيشنهاد الكساندر، از روي احتياط در چادري كه بر روي كلكي نصب و در وسط رودخانه قرار داده شده بود با يكديگر ملاقات كردند. دو فرمانروا را با قايق به كلك رساندند. ناپلئون پيش از ديگري به آنجا رسيد. ... دو امپراطور يكديگر را در آغوش گرفتند. » ويل دورانت، عصر ناپلئون، صفحه 269.
معني برخي كلمات: همجوار: همسايه ممانعت: جلوگيري تحقق: انجام شدن قشون: سپاه الحاق: پيوستن، ضميمه كردن سر: از القاب اشرافي در انگلستان، Sir مجمل: خلاصه مستشار: كسي مورد مشورت قرار گيرد. خصومت: دشمني توضيح: پس از پيروزي انقلاب كبير فرانسه در سال 1789م. و به دنبال آن اعدام لويي 16 از سوي انقلابيون و نيز شعارهاي آزادي و برابري انقلاب فرانسه، دولتهايي چون انگلستان، اسپانيا، اتريش و ... كه هنوز با رژيم سلطنتي اداره ميشدند به شدت احساس خطر و نگراني كردند. و براي مقابله با موج انقلاب با هم متحد شدند. پس از به قدرت رسيدن ناپلئون بناپارت در فرانسه، وي به فكر تسخير سرزمينهاي تازه افتاد و در اين راه بخصوص با امپراتوري بريتانياي كبير كه به قولي «آفتاب در مستعمراتش غروب نميكرد» رو در رو شد. ناپلئون به مدد نيروي زميني فرانسه كه از قوت و قدرت كافي برخوردار بود. سعي در مقابله با انگلستان داشت. اما نيروي دريايي انگلستان از آن جزيره با كمال شدت محافظت ميكرد. بنا بر اين ناپلئون به اين فكر افتاد كه با تحت فشار قرار دادن انگلستان و وادار كردن ديگر كشورها به قطع ارتباط تجاري با آن كشور، انگلستان را به ضعف بكشاند. ناپلئون همچنين سعي كرد كه به هندوستان كه در آن زمان يكي از مهمترين مستعمرات انگلستان محسوب ميشد. لشكر كشي كند. و در اين راه نيازمند كمك و همراهي ايران بود. به همين دليل انگلستان نيز به سوي ايران كه در آن زمان به علت درگيري با روسيه نياز شديدي به كمك داشت آمد. و دو معاهده با ايران منعقد كرد. براي مطالعهي متن كامل معاهدهي مجمل اينجا كليك كنيد. براي مطالعهي متن كامل معاهدهي مفصل اينجا كليك كنيد. پل اول: وي فرزند پطر سوم و كاترين كبير بود. در سال 1754 م. به دنيا آمد و در هشت سالگي او، پدرش در توطئه اي توسط مادرش كشته شد. پل در سال 1796 م. - در 42 سالگي - پس از مرگ كاترين به سلطنت رسيد. وي در ابتداي سلطنت خود عده اي از مخالفين كاترين را كه در زندان بسر مي بردند آزاد كرد. وضع تجارت و گمرك را سر و سامان بخشيد. از طرفي ورود كتابهاي خارجي را به روسيه منع كرد و جلوي چاپ كتابهاي جديد در روسيه را نيز گرفت. وضعيت كشاورزان تهيدست در دوره ي او بدتر از قبل شد. در سياست خرجي وي بي ثبات بود. زماني با انگلستان عليه فرانسه همكاري مي كرد و مدتي بعد شيفته ناپلئون شد و با فرانسه در مورد چگونگي مقابله با انگلستان وارد گفتگو شد. خشونتهاي او در اواخر، حتي با پسرش الكساندر و نيز مقامات بلند پايه ي كشور موجب شد كه آنان عليه وي دست به كار شوند و سرانجام با جلب موافقت الكساندر، در ساعت 2 صبح 24 مارس 1801، از سوي توطئه گران كشته شد. و بلافاصله پسرش به مقام امپراتوري رسيد. عصر ناپلئون از ويل دورانت، صفحات 932 تا 934. الكساندر اول: وي فرزند پل اول بود و در سال 1777 م. به دنيا آمد. وي در روسيه به همان اندازه محبوب بود كه ناپلئون در فرانسه، الكساندر در حقيقت در تحت نظارت مادر بزرگش كاترين كبير تربيت شد. كاترين در سال 1784، براي تعليم او معلمي به نام فردريك سزار دولا آرپ را از سويس آورد. اين شخص از مريدان پرشور اصحاب دايرة المعارف فرانسه، و بعدها از طرفداران انقلاب كبير بود. وي در مدت نه سال خدمت صادقانه، الكساندر را با تاريخ و ادبيات فرانسه آشنا كردو به آن شاهزاده آموخت كه بخوبي به زبان فرانسه تكلم كند و تقريباً مانند يك فرانسوي بينديشد.... همچنين يكي از پرستاران الكساندر زبان انگليسي را نيز به او آموخت. الكساندر در سال 1796 – يعني همان سالي كه پدرش به سلطنت رسيد – در نامه اي به يكي از دوستان نزديكش مي نويسد: « از وضع خود كاملاً متنفرم. ... براي زندگي درباري ساخته نشده ام. ... اوضاع كشور در كمال آشفتگي است، رشوه خواري و اختلاس همه جا شيوع دارد، همه ي ايالتها به طرز بدي اداره مي شود. ... با همه ي اينها امپراتوري فقط توسعه مي يابد. بنا برا اين آيا مي توانم كشور را اداره كنم، يا حتي دست به اصلاح آن بزنم و معايبي را كه از مدتها پيش وجود داشته است از ميان بردارم، به عقيده يمن، اين امر از حيطه قدرت يك نابغه خارج است، چه رسد به فردي مثل من كه داراي استعدادهاي معمولي است. » الكساندر در سال 1801 و در پي قتل پدرش به مقام امپراتوري رسيد. و تا سال 1825 در اين مقام بود. وي در نخستين روز فرمانروايي خود دستور آزادي هزاران تن از زندانيان سياسي را صادر كرد. ... دوازده كارمند عاليرتبه را كه كمتر از ديگران مورد سوء ظن بودند احضار كرد و آنها را به صورت يك شوراي دائم درآورد كه كارش توصيه در امر قانونگذاري و اداري بود. آزاديخواهترين اشراف را كه بعضي از آنها در تبعيد به سر مي بردند فرا خواند. ... قرار شد كه اتهام، محاكمه و مجازات روش معين و مقرري داشته باشد. ... بر طبق مقررات جديد، پليس مخفي از بين رفت، شكنجه ممنوع شد، به كشاورزان آزاد اجازه داده شد كه آزادانه حركت كنند و به خارج بروند، و بيگانگان اجازه يافتند كه با آزادي بيشتري وارد روسيه شوند. از دوازده هزار تبغيدي دعوت شد كه به روسيه بازگردند. سانسور مطبوعات باقي ماند، لكن زير نظر وزارت آموزش و پرورش قرار گرفت، با اين قيد كه نسبت به نويسندگان سختگيري نكند. ممنوعيت ورود كتابهاي خارجي لغو شد، ولي منع ورود مجلات خارجي همچنان باقي ماند. از نظر روابط خارجي وي در ابتدا با فرانسه وارد جنگ شد. ولي پس از اينكه در جنگهاي استرليتز، ايلو و فريد لاند مغلوب ناپلئون شد. با اودر تيلسيت پيمان صلح و همكاري بست. اما اين پيمان نيز مدت زيادي دوام نياورد و در سال 1812 مجدداً ميان دو امپراتور حالت جنگ و دشمني برقرار شد. هجوم ناپلئون به مسكو اگر چه به تصرف آن شهر از سوي او منجر شد. اما از دست رفتن بسياري از نيروهاي وي در سرماي سخت روسيه را يكي از دلايل شكست نهايي ناپلئون در برابر اتحادي از دشمنان گوناگون وي شمرده اند. جنگهاي ايران و روسيه در دوره ي سلطنت وي آغاز شد و عهدنامه ي گلستان نيز در همين دوره به امضا رسيد. عصر ناپلئون از ويل دورانت، صفحات 934 تا 936. و نيز فرهنگ معين. سر گور اوزلي: Sir Gore Oseley ، نماينده و سفير فوق العاده انگليس در ايران كه نقش زيادي در مشكلات ايجاد شده براي كشور ما در روابط با انگلستان و روسيه داشت.
توضيح 1: روابط ايران و روسيه در تاريخ ايران بيشتر بر مبناي جنگ و درگيري بود. و دو دوره جنگهاي اين دو كشور در دورهي پادشاهي فتحعلي شاه نيز در اين راستا بوده است. همانطور كه در كتاب گفته شده، يكي از علل اصلي اين جنگها اشتهاي سيري ناپذير روسيه براي فتح سرزمينهاي بيشتر بوده و در اين راه اين كشور تقريباً با تمام همسايگان خود در شرق و غرب و جنوب، از جمله ژاپن، عثماني و ايران درگيري داشت. و دربار ضعيف و بي لياقت قاجاريه نيز در شعله ور شدن آتش طمع روسها بي تأثير نبوده است. ايران در هر دو دورهي اين جنگها و به ويژه دورهي دوم، با تمام تلاش نيروهاي مردمي شكست از روسها را پذيرفت. چرا كه توان روسيه در هر حال از ايران بيشتر بود و از سويي دربار ايران كه به جاي تكيه بر نيروي داخلي بيشتر چشم اميد به كمك كشورهاي بيگانه از قبيل انگليس و فرانسه داشت و با اين حال چون سياستمداران ايران از تحولات جهاني آگاهي نداشتند براحتي بازيچهي دست قدرتهاي بزرگ ميشدند و هر از گاهي انگلستان يا فرانسه از تظاهر به نزديكي با ايران به عنوان سلاحي براي به وحشت انداختن روسها استفاده ميكرد و وقتي به مقصور خود ميرسيد ايران را به حال خود رها كرده و اين بار رقيب به طرف دربار قاجار ميآمد. و در نهايت پس از پايان دورهي وحشت ناپلئون بناپارت در اروپا، خيال انگلستان از اين رقيب قدرمند راحت شده و ديگر همراهي با ايران برايش اهميتي نداشت و اگر روابطي ظاهري نيز با اين كشور برقرار ميكردند بيشتر به منظور استفاده از بازار تجاري ما و نيز امتياز گرفتن از روسها بودند. براي مطالعهي متن كامل قرارداد گلستان اينجا كليك كنيد. براي مطالعهي متن كامل قرارداد تركمانچاي اينجا كليك كنيد. توضيح 2: در صفحهي 21 كتاب آمده است كه: «قرارداد تركمانچاي از طرف ايران به امضاي حاج ميرزا ابوالحسن خان و صدراعظم فتحعلي شاه و اللهيار خان آصف الدوله رسيد.» در حالي كه اولاً: نمايندهي ايران در اين معاهده شخص عباس ميرزا وليعهد فتحعلي شاه بوده است. و در كتاب ايران در دروه سلطنت قاجار شميم آمده است كه اين قرارداد بعد از رؤيت و تصديق عباس ميرزا به امضاي ميرزا ابوالحسن خان ايلچي رسيده است و نامي از آصف الدوله برده نشده است. ثانياً: حرف و اضافه است و در صورتي هم كه آصف الدوله اين قرارداد را امضا كرده باشد. وي همان صدراعظم فتحعلي شاه بوده است. ايوان پاسكيويچ: Ivan Paskievitch وي در سال 1782م. در پلتاوا به دنيا آمد و در سال 1856م. از دنيا رفت. او در جنگ روسيه و ايران به سالهاي 1826 و 1827م. مطابق با 1241 و 1242ق. و جنگ با تركان عثماني در سالهاي 1828 و 1829م. مطابق با 1243 و 1244ق. فاتح شد. فرهنگ معين. ميرزا ابوالحسن خان ايلچي: وي خواهرزادهي حاج ابراهيم خان كلانتر - صدراعظم آقا محمد خان و فتحعلي شاه - بود. در زماني كه فتحعلي شاه فرمان داد حاج ابراهيم خان كلانتر و وابستگان او را به قتل آوردند، او حاكم شوشتر بود. اما به هندوستان رفت و در سلك نديمان نظام حيدرآباد درآمد و در حق او حقوق برقرار شد. سپس به ايران برگشت و وارد دستگاه ديواني فتحعلي شاه شد. در سال 1224ق. با جيمز موريه نويسندهي كتاب حاجي بابا به انگلستان رفت و در اين سفر با انگليسيها سازش كرد و در خدمت منافع بريتانيا قرار گرفت و انكليسيها ماهي 1500 تومان مستمري برايش برقرار كردند. در سال 1229ق. براي تغيير در عهدنامهي گلستان و در سال 1244ق. براي پوزش خواهي از قتل گريبايدوف در تهران، به روسيه رفت. وي در 1233ق. به سمت سفير به انگلستان رفت و يك سال در آن كشور ماند. ميرزا ابوالحسن خان ايلچي نخستين وزير خارجهي ايران بود. رسالههاي ميرزا ملكم خان ناظم الدوله، از حجت الله اصيل، ص 525. ژنرال آلكسي پتروويچ يرملوف: G. Alexis Petrovitch Iermolov اين ژنرال روسي در سال 1232ق. مطابق با 1817م. و پس از اينكه ميرزا ابوالحسن خان ايلچي از سوي دربار ايران براي مذاكره در مورد تعديل شرايط معاهدهي گلستان به روسيه رفته بود. از سوي تزار روس به حكومت قفقازيه و سفير فوق العادهي روسيه در دربار ايران برگزيده شد. وي همراه با ايلچي به ايران آمد و مذاكراتي تقريباً ناموفق را با فتحعلي شاه به پايان رساند. وي همچنين فرماندهي نيروهاي روسي در جنگهاي دورهي دوم ايران و روسيه بود. اين جنگها در نهايت با پيروزي قواي روس به پايان رسيد و ايران مجبور به قبول معاهدهي ننگين تركمانچاي شد. ايران در دورهي سلطنت قاجار از علي اصغر شميم، ص 93 تا 95. حسنعلي ميرزا، شجاع السلطنه: از ميان مدعيان ديگر سلطنت، كه پس از ورود محمد ميرزا به تهران هنوز در مخالفت خود با وي باقي بودند و مهمتر از همه حسينعلي ميرزا فرمانفرما و حسنعلي ميرزا شجاع السلطنه حكمرانان فارس و كرمان بودند كه با وحدت نظر و هم آهنگي براي پيش بردن مقاصد خود ميكوشيدند. قائم مقام براي احتراز از جنگهاي داخلي حتي المقدور سعي كرد كه برادران و عموهاي شاه را با حيله و نيرنگ بدام اندازد ولي در مورد فرمانفرما و شجاع السلطنه حيلههاي او مؤثر نيفتاد و ناچار شاهزاده فيروز ميرزا را با منوچهر خان معتمدالدوله و ليندسي از افسران انگليسي با 5000 سربازان و توپخانه كافي به فارس روانه كرد و چون خبر استقرار محمد شاه در تهران به گوش اطرافيان فرمانفرما رسيد غالباً از ترس مجازات بعدي او را رها كردند و سرانجام فرمانفرما و شجاع السلطنه نيز از كار افتادند و شجاع السلطنه بامر شاه كور و زنداني گرديد. ايران در دوره قاجار، ص 126 و 127. |
||
|
|
درس 9 |
|
|
اوضاع ایران از اشغال متفقین تا کودتای ۲۸ مرداد توضيح در مورد اعلام درس ( شخصيتها ، وقايع و رويدادها و .. ): دكتر محمد مصدق: وي در سال 1261 ه.ش. در تهران متولد شد و پس از پايان تحصيلات ابتدايي در اين شهر، در سال 1287 ه.ش. براي تحصيلات عاليه به پاريس عزيمت كرد و بعد از اتمام دوره مدرسه علوم سياسي پاريس، به دانشگاه نوشاتل سويس وارد شد و در سال 1293 ه.ش. به اخذ درجه دكتري در حقوق نايل گرديد و بعد به ايران بازگشت. چون مخالف قرارداد 1919 م. ( 1298 ه.ش. ) ايران و انگليس بود در بهار 1298 به سويس بازگشت و قصد داشت در آنجا مشغول كار شود كه كابينه مشيرالدوله براي تصدي وزارت دادگستري از وي دعوت كرد. در حين مراجعت به ايران از راه هندوستان و بندر بوشهر، در پائيز 1299 به حكومت فارس منصوب شد. با اين همه در اسفند همان سال، از شناسايي كودتاي سيد ضياءالدين طباطبايي امتناع ورزيد. پس از سقوط سيد ضياء الدين در سال 1300 به وزارت دارايي منصوب شد و به اصلاحات در اين وزارتخانه پرداخت. در سال 1301 حكومت آذربايجان يافت و بعد از چندي به علت عدم موافقت دولت مركزي با نظريات او، از اين سمت استعفاء داد. در سال 1302 وزير امورخارجه شد. در سال 1303 در دوره پنجم قانونگذاري به نمايندگي مردم تهران در مجلس شوراي ملي انتخاب گرديد. در اين دوره با واگذاري سلطنت به سردارسپه (رضا شاه بعدي) مخالفت ورزيد. در دوره ششم مجدداً به وكالت مجلس از طرف مردم تهران انتخاب شد و با تشكيل مجلس مؤسسان مخالفت كرد و پس از اتمام اين دوره چون دولت در انتخابات مجلس دخالت كرد از سياست كناره گرفت و در قريه احمدآباد در غرب تهران اقامت گزيد. با اينكه از سياست به كلي به كنار بود. در چهارم تير ماه 1319 به وسيله شهرباني تهران توقيف شد و به بيرجند اعزام گرديد و تا آذر همان سال در زندان عمومي آن شهر محبوس بود. سپس مجدداً به احمدآباد تبعيد شد. پس از وقايع شهريور 1320 ( خروج رضا شاه از ايران ) در دوره چهاردهم ( 1322 ) و شانزدهم ( 1329 ) بار ديگر از طرف مردم تهران به وكالت مجلس شوراي ملي انتخاب شد. در اين دوره براي استيفاي حق ملت ايران از شركت نفت ايران و انگليس و دولت انگلستان، جبهه ملي را تشكيل داد و به مبارزه پرداخت و در 29 اسفند 1329 قانون ملي شدن نفت را از تصويب مجلس شوراي ملي و سنا گذراند و در ارديبهشت 1330 براي اجراي اين قانون و خلع يد از شركت نفت سابق، نخست وزيري ايران را قبول كرد. در تير ماه 1331 با اينكه مجلس جديد ( دوره هفدهم ) به نخست وزيري او رأي تمايل داده بود، به سبب اختلاف نظر با محمد رضا پهلوي ( شاه سابق ) براي براي تصدي وزارت دفاع ملي، از تشكيل دولت جديد استنكاف كرد و شاه سابق قوام السلطنه را به نخست وزيري منصوب كرد، ولي ملت با قيام سي تير مجدداً او را به نخست وزيري برگزيد. در 28 مرداد 1332 با كودتاي عوامل دربار و سازمان سياي امريكا، همراه عدهاي از همكاران خود دستگير و زنداني شد. در پاييز همان سال در دادگاههاي نظامي با وجود دفاعيات مشروح به سه سال زندان مجرد محكوم گرديد. پس از پايان دوره زندان در شهريور 1335 تحت الحفظ به احمدآباد اعزام شد و تحت نظر مأموران ساواك بود تا اينكه در آذر ماه 1346 به سبب بيماري، تحت نظر ساواك به تهران منتقل شد و در ششم اسفند در بيمارستان نجميه بستري گرديد و در سحرگاه چهاردهم اسفند 1346 درگذشت و با اينكه وصيت كرده بود در گورستان شهداي سي تير 1331 مدفون گردد به دستور دولت در خانه خودش در احمدآباد به خاك سپرده شد. براي مطالعه خاطره اي از دكتر مصدق اينجا كليك كنيد. براي مشاهدهي تصويري از دكتر مصدق اينجا كليك كنيد. آيت الله كاشاني: آيت الله حاج سيد ابوالقاسم بن مصطفي كاشاني، عالم روحاني و سياسي شيعه در سال 1300 ه.ق. در تهران متولد شد. وي در سن 16 سالگي به اتفاق پدر عازم زيارت كعبه شد و در نجف اقامت گزيد و علوم ديني را در محضر پدر و آخوند ملا محمد كاظم خراساني و آيت الله خليل فرا گرفت و به درجه اجتهاد رسيد. كاشاني مردي مبارز بود و در مبارزات ملي نفت نيز شركت داشت. در دورههاي 7 و 17 به نمايندگي مجلس شوراي ملي و در دوره اخير به رياست آن مجلس انتخاب شد. وي در سال 1340 ه.ش. در تهران به مرض ذات الريه درگذشت. براي مشاهدهي تصويري از آيت الله كاشاني اينجا كليك كنيد. سرلشكر زاهدي: وي در سالهاي جنگ جهاني اول به صفوف قشون قزاق پيوست. از افسران تيپ همدان بود كه براي سركوب نهضت جنگل عازم خطه شمال شد و سپس تحت امر رضا خان كودتاي 1299 را به فرجام رسانيد. سرتيپ فضل الله خان در دوران اقتدار رضا خان در مشاغل مهمي جاي داشت و مأموريتهاي درجه اولي را به عهده گرفت. او در سال 1302 رياست قشون فارس را به عهده داشت و در اين سمت مأمور حل غائله شيخ خزعل شد و به حكومت خوزستان رسيد. زاهدي در سالهاي 1305 ـ 1306 فرماندهي لشكر شمال و حكومت اين خطه را به دست داشت و در ارديبهشت 1308 به فرماندهي ژاندارمري ( امنيه ) كشور رسيد. او در اين سمت براي سركوب شورش عشاير به فارس رفت ولي مدتي بعد مورد سوء ظن رضا خان قرار گرفت و در خرداد 1308 به تهران فراخوانده شد و به همراه صارم الدوله، ولي فارس و نصرت الدوله فيروز بازداشت گرديد و تنزل درجه يافت. ولي مدت كوتاهي بعد ـ در تير ماه همان سال ـ بخشوده و آزاد شد. در سالهاي جنگ جهاني دوم، وي كه ظاهراً طرفدار آلمان شده بود از طرف انگلستان بازداشت شد. وي در كابينه اول مصدق به وزارت كشور منصوب شد، ولي پس از اينكه اتهام دخالت در قتل سرلشكر افشار طوس ـ رئيس شهرباني ـ به وي وارد شد مورد تعقيب قرار گرفت و در اين زمان در مجلس شوراي ملي متحصن شد و در كودتاي 28 مرداد 1332 با حمايت سازمان سيا رهبري كودتا را بر عهده گرفت. اما پس از مدتي در 17 فروردين 1334 از نخست وزيري بركنار شد و به خارج از كشور رفت، در ارديبهشت 1337 وي مجدداً به ايران بازگشت و حتي شايعاتي در مورد نخست وزيري مجدد وي رواج يافت اما در نهايت وي به سمت سفير كبير شاه و نماينده دائم ايران در دفتر اروپايي سازمان ملل به ژنو رفت و تا زمان مرگش در شهريور 1348 در آنجا اقامت داشت. براي مشاهدهي تصويري از زاهدي اينجا كليك كنيد.
جان فيتز جرالد كندي:وي سي و ششمين رئيس جمهور كشور ايالات متحده آمريكاست. وي در سال 1917 در بروكلين متولد شد و در سال 1963 در دالاس به قتل رسيد. او در سال 1946 به نمايندگي حزب دموكرات انتخاب شد و سه دوره نماينده مجلس بود. در سال 1952 سناتور گرديد و در 1956 نامزد معاونت رياست جمهوري شد و از همان زمان مبارزه وسيعي را براي رسيدن به مقام رياست جمهوري آغاز كرد. در سال 1960 به رياست جمهوري رسيد و اقدامات سودمندي انجام داد. ولي پيش از رسيدن به هدفهاي خود به قتل رسيد. قاتل وي « لي هاروي اوسوالد » نام داشت كه دستگير شد. اما چندي بعد توسط شخصي به نام « جك روبي » كشته شد و به اين ترتيب معماي قتل كندي و انگيزه قاتل هيچگاه روشن نشد. از كندي كتابهايي با نام « چرا انگلستان به خواب رفت؟ » و « چهرههاي شجاع » منتشر شده، كه كتاب اخير با نام « سيماي شجاعان » به فارسي ترجمه و چاپ شده است. براي مشاهدهي تصوير كندي اينجا كليك كنيد. دكتر علي اميني: وي در سال 1284 در تهران به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي را در مدرسه رشديه و تحصيلات متوسطه را در دارالفنون به پايان رسانيد و در سال 1305 براي ادامه تحصيل به فرانسه رفت. وي پس از اخذ ليسانس حقوق از دانشگاه گرونوبل، در سال 13010 دكتراي اقتصاد را از دانشگاه پاريس دريافت كرد و پس از بازگشت به ايران توسط داور وزير دادگستري وقت، به استخدام وزارت دادگستري درآمد. او در سال 1312 با بتول وثوق، دختر وثوق الدوله، ازدواج كرد. اميني بعدها در سال 1321 به معاونت نخست وزير ـ احمد قوام، عموي همسر اميني ـ رسيد. پس از كودتاي 28 مرداد 1332 و در جريان مذاكرات نفت با كنسرسيوم، اميني به عنوان وزير دارايي كابينه زاهدي، قرارداد را امضا كرد. در سال 1334 او به سمت سفير ايران در آمريكا منصوب شد. وي در ارديبهشت 1340 به نخست وزيري رسيد و در مدت نخست وزيري خود با حمايت كندي، اقدامات جنجالي زيادي از جمله: بازداشت عدهاي از رجال سياسي و نظامي به جرم فساد مالي و نيز اصلاحات ارضي دست زد. اما در نهايت به دليل اختلاف نظر با شاه و آمريكا در تير ماه 1341، از مقام خود استعفا كرد. براي مشاهده ي تصوير دكتر اميني اينجا كليك كنيد. نهضت مقاومت ملي: اين تشكيلات از سوي افرادي مانند: آيت الله طالقاني، آيت الله زنجاني و مهندس بازرگان ايجاد شد و بنيانگذاران آن چند سال بعد نهضت آزادي را بنيان نهادند. حادثه 16 آذر 1332: در اين حادثه که در هنگام ورود ریچارد نیکسون، معاون رئیس جمهور امریکا به ایران اتفاق افتاد. سه تن از دانشجويان دانشكده فني دانشگاه تهران به اسامي: احمد قندچي، مصطفي بزرگ نيا و احمد شريعت رضوي ـ برادر همسر دكتر علي شريعتي ـ به شهادت رسيدند. از آن پس دانشجويان هر ساله اين روز را به عنوان روز دانشجو گرامي ميدارند. براي مشاهدهي تصوير اين سه شهيد اينجا كليك كنيد. نيكسون: معاون رئيس جمهور امريكا: وي در سال 1913 م. در ايالت كاليفرنياي امريكا متولد شد. مدتي مانند پدرش خواربار فروش بود اما به تحصيل پرداخت و پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه، در جنگ جهاني دوم به عنوان افسر نيروي دريايي در ارتش امريكا به خدمت مشغول شد. وي بعدها به مجلس نمايندگان و نيز سناي امريكا راه يافت و در سال 53 در زمان رياست جمهوري آيزنهاور به معاونت رياست جمهوري رسيد و سفر او به ايران نيز در همين دوران صورت گرفت. نيكسون در سال 1969 به رياست جمهوري امريكا رسيد و در سال 1974 و در نيمه دوره دوم رياست جمهورياش به دليل افشاي تقلب او در انتخابات مجبور به استعفا شد. از حوادث مهم دوران رياست جمهوري وي ميتوان به جنگ امريكا عليه مردم ويتنام، دخالت در كشور نيكاراگوئه، حمايت از كودتاي ژنرال آگوستينو پينوشه عليه سالوادور آلنده در كشور شيلي و ... اشاره كرد. براي مشاهدهي تصوير نيكسون اينجا كليك كنيد. |
||
|
|
درس 10 |
|
|
آغاز نهضت اسلامي به رهبري امام خميني توضيحات مربوط به درس: ضرورت اصلاحات سياسي و اقتصادي از جمله اصلاحات ارضي، مسألهاي است كه در قرن بيستم مورد توجه بسياري از كشورها قرار گرفت و هدف از انجام آن ايجاد رفاه نسبي توده مردم و جلوگيري از نارضايتي و در نهايت انقلاب آنان بود. اما در عمل نحوه انجام اين اصلاحات در برخي از كشورها به صورتي بود كه نتيجه كاملاً مفيدي از آن عايد مردم نشد و علت اين بود كه اولاً كشاورزان عموماً صاحب زمينهاي غير مرغوب شده بودند و ثانياً امكان تهيه مواد و وسايل مورد نياز براي كشت زمين را نداشتند. در ايران سابقه انجام اصلاحات ارضي به سال 1338 بر ميگردد. در اين سال به دنبال اعلام لزوم اصلاحات ارضي توسط كابينه دكتر اقبال، در تاريخ 24 اسفند ماه 1338، حداكثر سقف مالكيت اراضي كشاورزي آبي 400 و اراضي ديم 800 هكتار، به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد. اما اين مصوبه به دليل مخالفت آيت الله بروجردي به مرحله عمل نرسيد. پس از انتخابات رياست جمهوري آمريكا و پيروزي جان اف كندي كانديداي حزب دموكرات در اواخر سال 1339، آنان تلاش كردند كه براي ادامه سلطه خود بر كشورهايي چون ايران، از طريق انجام اصلاحات اجتماعي، مانع از بروز نارضايتي در مردم شوند و به همين دليل با توصيه امريكا دكتر علي اميني ـ سفير سابق ايران در امريكا ـ در 16 ارديبهشت 1340 به صدارت رسيد و اجراي اصلاحات مورد نظر امريكا را آغاز كرد. نكات قابل توجه در مورد موضوعات اين درس : دلايل مخالفت روحانيون با لايحه انجمنهاي ايلالتي و ولايتي: الف: سيد حميد روحاني در كتاب بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني، ص 146 مينويسد كه: قصد امام خميني مبارزه با رژيم شاه بود و اين مسأله ( لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي ) فرصتي مناسب را براي ايشان بوجود آورد كه ضمن مبارزه با رژيم شاه از شائبه دخالت در سياست كه در حوزه علميه قم مذموم شمرده ميشد دور بماند چون علت مخالفت ايشان با لايحه حمايت از دين و مذهب بود و نه مسأله دخالت در سياست. ب: امام خميني در تاريخ 12/2/1342 در ضمن يك سخنراني نگراني خود را از اينكه اين اقدام دولت در اعطاي حق رأي به زنان، گام اول در « تساوي حقوق من جميع الجهات » و آغاز « معارضه با اسلام » است، اعلام ميكند. ج: در اعلاميهاي كه با امضاي 9 نفر از علماي بزرگ قم صادر شد، علت مخالفت با اين لايحه تعارض آن با قانون اساسي آن زمان اعلام شده و اينكه دولت حق تغيير قانون اساسي را ندارد. د: استدلال ديگر امام در مخالفت با اين لايحه نگراني ايشان از كشاندن زنان به صحنههاي فاسد اجتماع، و نيز اينكه مگر مردان حق رأي دارند كه زنان داشته باشند؟ به هر حال روحانيت در مخالفت با اين لايحه به نوشته روحاني به علت عدم توجيه افكار عمومي به مخالفت با حقوق زنان متهم شد. توضيحاتي در مورد شخصيتهاي نامبرده شده در متن درس: آيت الله بروجردي: نسب آيت العظمي سيد حسين بروجردي با سي واسطه به حضرت امام حسن مجتبي (ع) ميرسد. در سال 1292 قمري در بروجرد متولد شده و در 18 سالگي براي تكميل تحصيل به اصفهان رفت و فقه را نزد حاج سيد محمد باقر درچهيي و فلسفه را نزد ميرزا جهانگير خان خواند و پس از ده سال به نجف اشرف عزيمت و به درس آيت الله خراساني وارد گرديد. ايشان پس از مراجعت، سالها در بروجرد اقامت كرد. در سال 1324 ه. ش. به تهران آمد و عازم مشهد شد و پس از بازگشت از مشهد مقيم قم و مرجع تقليد شيعيان گرديد و حدود 16 سال مرجعيت عامه را عهده دار بودند. براي مشاهده ي تصوير آيت الله بروجردي اينجا كليك كنيد. امير اسدالله علم: وي فرزند ابراهيم علم ( شوكت الملك ) است كه در سال 1298 به دنيا آمد. او در سال 1324 به فرمانداري كل بلوچستان منصوب شد و سپس از سال 1327 تا 1329 در كابينههاي مختلف پست وزارت داشت. وي در مقاطعي حساس همچون تصويب لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي و نيز فاجعه 15 خرداد 1342 در مقام نخست وزيري بود. و سپس تا اواخر عمر يكي از نزديكترين مقامات كشور به شاه محسوب مي شد و در اواخر عمر وزير دربار بود و پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در 25 فروردين 1357 درگذشت. براي مشاهدهي تصوير علم اينجا كليك كنيد. اعلام درس : | ||